تبلیغات
نوشتـنــــــــــےهـا - آنهایی که خواهر دارند خوشگل ترند !
  • می‌بخشید!
    نوشته‌هایم به هم ریخته‌ شده‌است.
    نوشته‌های به هم ریخته، خواندنشان سخت است
    و از آن هم سخت‌تر، فهمیدنشان.
    اما نوشته‌های به هم ریخته را كه بفهمی،
    خیلی چیزها را یك آن،‌ می‌فهمی....
    _____________________________

    این جا نوشتنیها است و نوشته های من-آن هم از جنس شخصی اش-در آن ریخته می شود.لحظه های شخصی اش که گاه خوانندگان خود را نیز همراه با من تجربه می کنند.لحظه هایی که خواننده نیز گاه آن ها را تجربه کرده است یا دارد تجربه می کند.لحظه هایی به شدت شخصی و به شدت عمومی!برای همین هم هست که نمی توانم و نمی توانی دل از این جا بکشی .پس خودت را اذیت نکن!
    _____________________________
    اسمم فـ♥ـاطمه است
    همراه با نزول باران رحمت الهی به دنیا اومدم.
    بیست مرداد هزار و سیصد و هشتاد چشمانم را باز کردم و شدم تک دختر خانواده و آخرین نوه پدری!
    چادری هستم و به چادری بودنم افتخار می کنم.
    از هفت سالگی شروع کردم.یعنی در اصل شروعم کردند.
    دو برادر بزرگ که با هر دویشان فاصله سنی زیادی دارم.
    با یکی هفده سال و با دیگری چهارده سال.
    صدایشان می زنم داداش! (◕‿◕)
    که بعضی مواقع با هم قاطی می شوند و هر دو می گویند بله؟
    چهار جزء قرآن را حفظ هستم.❀
    هنوز بین چند راهی هستم برای رشته
    فلسفه...تاریخ...روانشناسی؟
    دوست دارم در کنار رشته ام کاری داشته باشم جدا از آن به نام نویسندگی
    .: می نویسم هر آن چه نوشتنی است :.
    fateme@ramezanali.ir

  • Home Email Profile Design
    cods

  • کــد مـوس

    AvaCode.69 ابزار رایگان وبلاگ

    ツکد فاویکن عاشقانهツ

    کد تغییر شکل موس وبلاگ
    Online User
  • اخرین مطلب ارسالی
    نوشتـنــــــــــےهـا - آنهایی که خواهر دارند خوشگل ترند !
    باید راه بیفتیم...در زمین متوقف شده ایم، و تا آخر هم همین طور است...


    آنهایی که خواهر دارند خوشگل ترند !

     از حمام که در آمدم موهایم هنوز خیس بود. برای اینکه بعد از خشک شدن فرفری نشود یا گره نخورد همانطور خیس خیس شانه شان کردم و فرق کج باز کردم و بعد که خواستم بروم دنبال کارم یکهو چشمم به آینه افتاد . تقریبا 5 سال بود که قیافه ام همینطوری دلم گذاشت !

    بیشتر که به آینه نگاه کردم یک جوری شدم. یک تیشرت نارنجی نسبتا آزاد تن بود با یک شلوار آبی . حتی تیپم هم فرق چندانی با 5 سال قبل نکرده بود. فوق فوق فوقش آن وقت ها تیشرت بنفش می پوشیدم با شلوار سرمه ای !هیکلم هم حتی فرق زیادی نداشت با آن وقت ها!

    رفتم جلوی تلویزیون لم دادم و به قیافه و هیکل دخترهای توی تلویزیون زل زدم و عین احمق ها به این فکر کردم که چرا من شبیه آنها نیستم. هی فکر کردم. هی به مغزم فشار آوردم. هی سلول های آبی مخ ام را سوزاندم. تا بالاخره علتش را فهمیدم : من خواهر نداشتم!

    آره علتش دقیقا همین بود . من خواهر نداشتم. یک برادر بزرگتر داشتم و با اینکه برادرم را بیش از حد دوست داشتم اما هیچ وقت نتوانستم خیلی چیزهارا تجربه کنم. من هیچ وقت توی خانه آستین حلقه ای نپوشیده بودم. هیچ وقت حتی لباس های خیلی تنگ و یقه باز نپوشیده بودم. از آخرین باری که شلوارک پایم کرده بودم چندین سال می گذشت و شاید برای همین بود که هیکلم هیچ فرقی با سال های قبل نکرده بود. چون همیشه خودم را با همین لباس های آزاد و بلند دیده بودم و گوشت های اضافه پهلو هایم به چشمم نیامده بود.

    من خواهر نداشتم. هیچ وقت هیچ کس توی خانه به من نگفته بود " بیا آهنگ بذاریم برقصیم". هیچ وقت هیچ کس از من نخواسته بود لباس های آبی ام را برای مهمانی هم کلاسی اش قرض بگیرد و برای همین بود که من شاید فقط سالی یک بار آن هم برای تمیز کردن کمد به لباس های خوشگل مهمانی ام سر می زدم. من هیچ وقت خواهری نداشتم که پیشنهاد بدهد همه کفش های پاشنه بلدمان را بریزیم بیرون و با هم "کت واکینگ" تمرین کنیم و هر هر بخندیم و انقدر بالا پایین یپریم که چند هزار کیلو کالری بسوزانیم.

    من خواهر نداشتم. هیچ وقت هیچ کس الگویم نبوده که ببینم چطور آرایش می کند. هیچ کس به من نگفته که " عزیزم دستتو بذار اینجا و بعد فرچه خط چشم رو یهو بکش این طرف!" هیچ وقت هیچ کس به من نگفته "اگه موهاتو بدی بالا بیشتر بهت میاد" هیچ کس نخواسته موهایم را ببافد، یک مدل جدید به قیافه ام بدهد ،بعد لپ هایم را بکشد و بگوید " تو هم عین من خوشگلیا " و بلند قهقهه بزند .

    من همیشه همین بودم. خواهر نداشته ام و با این که عاشق برادرم بوده ام همیشه ، اما فکر می کنم اگر یک مونث جوان توی خانه مان داشتیم الان خیلی خوشگل تر و خوش هیکل تر از اینی که هستم بودم. شاید حتی خیلی شادتر...!


    +منبع:قلم بافی های یک نیکولای آبی
    +من نیز خواهر ندارم و همچین عقیده ای دارم...شما نیز؟


  • نظر دوشنبه 1393/03/26 دوشنبه 1393/03/26 فـاطمــهـ (نوشتنےهـا)