تبلیغات
نوشتـنــــــــــےهـا - امسال یک سال متفاوت بود
  • می‌بخشید!
    نوشته‌هایم به هم ریخته‌ شده‌است.
    نوشته‌های به هم ریخته، خواندنشان سخت است
    و از آن هم سخت‌تر، فهمیدنشان.
    اما نوشته‌های به هم ریخته را كه بفهمی،
    خیلی چیزها را یك آن،‌ می‌فهمی....
    _____________________________

    این جا نوشتنیها است و نوشته های من-آن هم از جنس شخصی اش-در آن ریخته می شود.لحظه های شخصی اش که گاه خوانندگان خود را نیز همراه با من تجربه می کنند.لحظه هایی که خواننده نیز گاه آن ها را تجربه کرده است یا دارد تجربه می کند.لحظه هایی به شدت شخصی و به شدت عمومی!برای همین هم هست که نمی توانم و نمی توانی دل از این جا بکشی .پس خودت را اذیت نکن!
    _____________________________
    اسمم فـ♥ـاطمه است
    همراه با نزول باران رحمت الهی به دنیا اومدم.
    بیست مرداد هزار و سیصد و هشتاد چشمانم را باز کردم و شدم تک دختر خانواده و آخرین نوه پدری!
    چادری هستم و به چادری بودنم افتخار می کنم.
    از هفت سالگی شروع کردم.یعنی در اصل شروعم کردند.
    دو برادر بزرگ که با هر دویشان فاصله سنی زیادی دارم.
    با یکی هفده سال و با دیگری چهارده سال.
    صدایشان می زنم داداش! (◕‿◕)
    که بعضی مواقع با هم قاطی می شوند و هر دو می گویند بله؟
    چهار جزء قرآن را حفظ هستم.❀
    هنوز بین چند راهی هستم برای رشته
    فلسفه...تاریخ...روانشناسی؟
    دوست دارم در کنار رشته ام کاری داشته باشم جدا از آن به نام نویسندگی
    .: می نویسم هر آن چه نوشتنی است :.
    fateme@ramezanali.ir

  • Home Email Profile Design
    cods

  • کــد مـوس

    AvaCode.69 ابزار رایگان وبلاگ

    ツکد فاویکن عاشقانهツ

    کد تغییر شکل موس وبلاگ
    Online User
  • اخرین مطلب ارسالی
    نوشتـنــــــــــےهـا - امسال یک سال متفاوت بود
    باید راه بیفتیم...در زمین متوقف شده ایم، و تا آخر هم همین طور است...

    خیلی زودتر از آنچه که فکرش را میکردم به تنهایی عادت کردم...تنهایی غول نبود،شاخ نداشت،من را نمیخورد فقط شبیه نشستن کنار یک پیرمرد خسته با صورت چروکیده بود که زیاد خوشایند نبود اما ضرر هم نداشت
    ...خیلی زود به مدرســه جدید با آدم های جدید عادت کردم...میدانید تازگی ها به یک کشف بزرگ رسیدم شاید خیلی بزرگ نباشد اما اهمیتش زیاد است این را فهمیده ام که همین یک سال پیش چقدر بچه بودم یا اینکه شاید در این یکسال من زیادی برگ شده ام...آن قدر بزرگ که حتی یک ساعت که هیچ حتی اگر یک روز هم اس ام اس ندهی گریـــه ام نمی گیرد...دارم به این فکر میکنم که شاید تعریف من درست نبوده یا شاید اصلا من یک اشتباه بزرگ بودم...
    باید بروم وقتم را با کتاب ها و داستان هایی که دارند سعیـــ می کنند جای خالی تو را بگیرند و خوب هم کارشان را انجام می دهند پر کنم...باید بروم و به امید اینکه سالِ بعد بر می گردی همان شیطنت های دخترانه خودم را بکنم...باید با هزار دوز و کلک معلم ریاضی مان را مجبور کنم کـــــــه به دلیل فلان و بهمان از ما امتحان نگیرد...باید مثلِ امسال سرِ معلم ها را کلـــــاه بگذارم
    امسال در کل خوب بود
    ...از خیلی آدم های اطرافم شنیده بودم که راهنمایی دوره بدی است...اما نبود...فقط شیطونی داشت...فقط یک جورهایـــــ با سال های قبل فرق داشت...
    فرقش این بود کـــــه می توانستیم به معلم علوم بگوییم که معلم پرورشی کارمان دارد و بعدش معلم پرورشی را التماس که بیایید و بگویید شما ما را کار داشتـــــه اید و ما کلاس را بپیچانیم
    میدانید امسـال یکی از سال هایی بود که دوستش داشتم
    ...چرایش را نمی دانم؟
    فقط این را میدانم که امسال یک جور خاص بود و متفاوت
    ...یادتان هست در پست هایی که بین سال مینوشتم چه شیطنت هایــــــ کرده بودیم...مثلا رفته بودم به بچه خرخون کلاسمان گفته بودم :میدانی خانوم "ب"بچه های خوب کلاس بچه های بدی هستند که هنوز کشف نشده اند و او نیز تایید کرد و گقت:معلوم است خودت این کاره ای(!!!!!!) و من نیز برایش از کارهایی که می کنم گفتم و او هنوز در بهت (با ب ضمه دار)مانده بود که چطور میشود که یکی دقیقا همان رفتارهایی را بکند که او نیز انجام میدهد...جالب است دیگر نه؟
    بگذارید از آن روزهایی برایتان بگویم که اگر حالمان را میپرسیدند میگفتیم
    "از حال ما اگر بپرسید خوبیم"و با هزار و اندی بدبختی معلم را برای نخواندن درسمان قانع میکردیم...میدانید همه این ها را گفتم تا برسم به این جمله که :امسال یک سالِ متفاوت بود؛خیلیـــــــ  خیلـــــــ متفاوت




    +انگار دارد در خانه ما یک اتفاق خوب می افتد
    ...هر موقع صلاح دیدم همین جا اعلام میکنم
    +این پست را یک نفر پیشنهاد داد که به عنوان شیرینی کارنامه ام بنویسم؛نمی دانم خوب نوشتم یا نه...اما شما خودتان به بزرگی تان ببخشید ...نپرسید چه کسی لطفا
    +قسمت هایی برگرفته از قلم بافی های یک نیکولای آبی
  • نظر چهارشنبه 1393/03/28 چهارشنبه 1393/03/28 فـاطمــهـ (نوشتنےهـا)